تاريخ : سه‌شنبه 29 مرداد 1392 | 11:41 | نویسنده : hvaliasr

                                                   هیزم شکن

 

روزی هیزم شکنی در یک شرکت چوب بری دنبال کار می گشت و نهایتا"

توانست برای خودش کاری پیدا کند. حقوق و مزایا و شرایط کار بسیار خوب بود،

به همین خاطر هیزم شکن تصمیم گرفت نهایت سعی خودش را برای خدمت

به شرکت به کار گیرد. رئیسش به او یک تبر داد و او را به سمت محلی که باید

در آن مشغول می شد راهنمایی کرد. روز اول هیزم شکن 18 درخت را قطع کرد.

رئیس او را تشویق کرد و گفت ......

برای مشاهده ادامه حکایت به ادامه مطلب مراجعه کنید...

 


 

 

هیزم شکن

 

روزی هیزم شکنی در یک شرکت چوب بری دنبال کار می گشت و نهایتا"

توانست برای خودش کاری پیدا کند. حقوق و مزایا و شرایط کار بسیار خوب بود،

به همین خاطر هیزم شکن تصمیم گرفت نهایت سعی خودش را برای

خدمت به شرکت به کار گیرد. رئیسش به او یک تبر داد و او را به سمت محلی

که باید در آن مشغول می شد راهنمایی کرد. روز اول هیزم شکن 18

درخت را قطع کرد. رئیس او را تشویق کرد و گفت .......

همین طور به کارش ادامه دهد. تشویق رئیس انگیزه بیشتری در هیزم شکن

ایجاد کرد و تصمیم گرفت روز بعد بیشتر تلاش کند اما تنها توانست 15 درخت را قطع کند.

روز سوم از آن هم بیشتر تلاش کرد ولی فقط 10 درخت را قطع کرد.

هر روز که می گذشت تعــداد درخت هایی که قطع می کرد کمتر و کمتر می شد.

پیش خودش فکر کرد احتمالا" بنیه اش کم شده است.

پیش رئیس رفت و پس از معذرت خواهی گفت که خودش هم از این جریان

سر در نمی آورد. رئیس پرسید:" آخرین باری که تبرت را تیز کردی کی بود؟"

هیزم شکن گفت:" تیز کردن؟ من فرصتـی برای تیز کردن تبرم نداشتم تمام

وقتم را صرف قطع کردن درختان می کردم!"

 

شما چطور؟ آخرین باری که تبرتان را تیز کرده اید کی بود؟

 

 

 



  • سیتی جاوا
  • مهریه
  • نظرات کاربران

    دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

    ثبت نام کاربران

    در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

    قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

    ورود کاربران

    خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

    رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
    $captcha_html
    حساب کاربری ندارید؟

    فراموشی رمز عبور

    نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

    یا