<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://hvaliasr.loxblog.com</title>
<link>https://hvaliasr.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>ارتباط با خدا از چه راهی؟؟؟؟</title>
<link>https://hvaliasr.loxblog.com/ارتباط-با-خدا-از-چه-راهی</link>
<guid>https://hvaliasr.loxblog.com/ارتباط-با-خدا-از-چه-راهی</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
مرحوم شيخ جعفر كبير كاشف الغطاء در يكى از شب&rlm;ها كه براى تهجد برخاست، فرزند جوانش را از خواب بيدار كرده و فرمود: برخيز به حرم مطهر مشرف شده و در آنجا نماز بخوانيم. فرزند جوان كه برخاستن از خواب در آن ساعت شب برايش دشوار بود، در مقام اعتذار برآمد و گفت: من فعلا مهيا نيستم شما منتظر من نشويد؛ بعداً مشرف مى&rlm;شوم. فرمود: نه، من اين جا ايستاده&rlm;ام؛ برخيز، مهيا شو كه با هم برويم. آقازاده، به ناچار از جا برخاست و وضوساخت و با هم راه افتادند، كنار در صحن مطهر كه رسيدند، آن جا مرد فقيرى را ديدند....
مرحوم شيخ جعفر كبير كاشف الغطاء در يكى از شب&rlm;ها كه براى تهجد برخاست، فرزند جوانش را از خواب بيدار كرده و فرمود: برخيز به حرم مطهر مشرف شده و در آنجا نماز بخوانيم. فرزند جوان كه برخاستن از خواب در آن ساعت شب برايش دشوار بود، در مقام اعتذار برآمد و گفت: من فعلا مهيا نيستم شما منتظر من نشويد؛ بعداً مشرف مى&rlm;شوم. فرمود: نه، من اين جا ايستاده&rlm;ام؛ برخيز، مهيا شو كه با هم برويم. آقازاده، به ناچار از جا برخاست و وضوساخت و با هم راه افتادند، كنار در صحن مطهر كه رسيدند، آن جا مرد فقيرى را ديدند كه نشسته و دست نياز به طرف مردم دراز كرده است. آن عالم بزرگوار ايستاد و به فرزندش فرمود: اين شخص در اين وقت شب براى چه اين جا نشسته است؟ گفت: براى تكدى از مردم. فرمود: چه مقدار ممكن است از رهگذران، عايد او گردد؟ گفت: احتمالاً يك تومان )به پول آن زمان( مرحوم كاشف الغطاء فرمود: فرزندم! درست فكر كن و ببين اين آدم براى مبلغ بسيار اندك و كم ارزش دنيا )آن هم محتمل( در اين وقت شب از خواب و آسايش خود دست برداشت و آمده در اين گوشه نشسته و دست تذلل به سوى مردم دراز كرده است! آيا تو به اندازه اين شخص، به وعده&rlm;هاى خدا درباره شب خيزان ومتهجدان اعتماد ندارى كه فرموده است: &raquo;فَلا تَعْلَمُ نَفْسَ ما أُخفى لَهُم مِنْ قُرة أَعينُ&laquo; &raquo;هيچ كس نمى&rlm;داند چه پاداش&rlm;هاى مهمى كه مايه روشنى چشمهاست براى آنها نهفته شده؟!&laquo;.(41)گفته&rlm;اند آن فرزند جوان از شنيدن اين گفتار پدر خود چنان تكان خورد و تنبّه يافت كه تا آخر عمر از شرف و سعادت بيدارى آخر شب برخوردار بود و نماز شبش ترك نشد]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:20:08 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگینامه آیت الله العظمی صاحب زمانی بروجردی(ره)</title>
<link>https://hvaliasr.loxblog.com/زندگینامه-آیت-الله-العظمی-صاحب-زمانی-بروجردیره</link>
<guid>https://hvaliasr.loxblog.com/زندگینامه-آیت-الله-العظمی-صاحب-زمانی-بروجردیره</guid>

<description><![CDATA[

برای مشاهده زندگینامه این عالم جلیل القدر...
به ادامه مطلب بروید...&nbsp;
زندگینامه عارف وسالک الی الله شیخ الفقهاءوالمجتهدین حضرت آیت الله العظمی&nbsp;صاحب زمانی بروجردی(ره)
عالم ربانی آیت الله حاج شیخ رحمت الله صاحب زمانی بروجردی(ره) سال 1292 ه.ش. در روستای گوشه چهارچنار از محلات قدیمی بروجرد به دنیا آمد.&nbsp;پدر بزرگوارشان مرحوم آقا عیسی، کشاورز و ساکن در روستای &laquo;گوشه&raquo; و مشهور به زهد و تقوا بودند، پس از آنکه یازده فرزندش فوت می شود، صاحب دوازدهمین فرزند به نام رحمت الله شده که بعدها معلوم شد که عطای رحمت الله الواسعه حضرت امام حسین (ع) صلوات الله علیه بوده است.&nbsp;مادر مکرمه ایشان در همان ایام در عالم رویا می بیند که پرچمی سبز به او می دهند و به او می گویند : &laquo; بچه ای می آید و می ماند&raquo; .در حالی که شغل ایشان کشاورزی بود، پس از انقلابی درونی حدوداً در سن 27 سالگی علاقمند به فراگیری علوم آل محمد (ص) شده ولی به جهت کندی ذهن، مورد مذمت و طعنه اهل علم قرار می گیرند.
خود ایشان نقل می فرمودند : &laquo;اوائل طلبگی مطلب را یاد نمی گرفتم در حالی که سیوطی می خواندم، مشرف به عتبات عالیات شدم و اتفاقاً شب جمعه مصادف با اربعین شده بود. همان شب توسل پیدا کردم و مورد لطف حضرت واقع شدم و از آن پس طوری شد که از استاد هم اشکال می گرفتم&raquo;
مشوق اصلی ایشان جهت فراگیری علوم دینی جناب استاد آیتی بوده اند و بعد از آن در محضر اساتیدی همچون مرحوم حاج شیخ علی جواهری (نوه صاحب جواهر) و دیگران قرار می گیرد. پس از آن که به قم مهاجرت نمودند، در محضر مرحوم آیت الله سلطانی طباطبایی بروجردی (رحمه الله) قرار می گیرند. سپس به درس خارج مرجع عظیم الشأن مرحوم آیت الله العظمی بروجردی و مرحوم آیت الله محقق داماد و مرحوم آیت الله اراکی رضوان الله تعالی علیهم شرفیاب می شوند. درس فلسفه و تفسیر را از محضر عالم بزرگوار علامه طباطبایی (رحمه الله) بهره مند و علم نجوم را از محضر مرحوم تبریزی آموختند. استفاده های شایانی هم از محضر آیت الله سید علی بهبهانی و آیت الله نبوی که تابستان ها به بروجرد می آمدند نموده است. در بین اساتیدی که نام مبارکشان را ذکر کردیم، مرحوم آیت الله حاج شیخ علی محمد بروجردی (رحمه الله)، جایگاه ویژه ای در تربیت ایشان داشتند. در وصف آیت الله العظمی نجفی بروجردی همین بس که از خواص سید قاضی بوده و مرحوم آیت الله العظمی بهجت ایشان را در زمره اساتید خود یاد می نمایند .
مرحوم آیت الله صاحب الزمانی همیشه برای امر تحصیل اهمیت خاصی قائل بود و ضمن تدریس دروس حوزوی ، به اقامه جماعت در مسجد سجاد&nbsp; بروجرد می پرداخت.
آن عالم بزرگوار نسبت به تربیت طلاب اهتمام ویژه ای داشت و درس اخلاق او در حوزه بروجرد از جایگاه ویژه ای برخوردار بود.
وی &nbsp;فردی متین، متواضع&nbsp; بود و حرمت والائی برای لباس روحانیت قائل بود به گونه ای که علیرغم مقام علمی ممتاز وجایگاه اخلاقی خاصی که میان حوزویان داشت، هیچگاه به خود اجازه استفاده رسمی از آن لباس مقدس را نداد.
از خصوصیات بارز و زبانزد ایشان احاطه ویژه ایشان به فقه و همچنین شخصیت و روحیه اخلاقی ایشان بود.
در فقه از ایشان کتابی با عنوان مسائل العددیه بر جای مانده که علیرغم حجم اندک آن ، بسیار غنی و در حکم یک معجم برای مسائل فقهی می باشد. اربابان فن با نگاه به این کتاب متوجه تسلط مثال زدنی ایشان به فقه و ابواب و مسائل آن خواهند شد
در زمینه اخلاق نیز ، ایشان آن چنان فضایی را برای خود فراهم کرده بود و با زبانی چنان ساده و همه فهم، سنگین ترین مباحث اخلاقی را مطرح می نمود که به جرات می توان ادعا کرد : ایشان نظیر نداشت!
یکی از توفیقات ایشان، مدال پر افتخار &laquo;&nbsp;پدر شهید&nbsp;&raquo; بود
آری ؛ یکی از فرزندان و یکی از نوه های دختری ایشان در دفاع مقدس به فیض شهادت نائل شده که این خود برگی زرین در صفحات زندگی این عالم ربانی بود.
وفات ایشان
حضرت آیت الله صاحب الزمانی&nbsp;&nbsp;پس از عمری تلاش و مجاهدت در راه اعتلای توحید و&nbsp;مجاهدت در راه رسیدن به قرب الهی و تربیت نفوس مستعد در حالی که کوچک ترین وابستگی&nbsp;به دنیا نداشتند در شانزدهم بهمن ماه سال 1382به&nbsp;رضوان الهی پیوسته و پیکر مطهرش در شام عید غدیر بر روی&nbsp;دوش هزاران نفر از مردم داغدار که یادآور عاشورایی دیگر بود به سمت بهشت شهدا&nbsp;تشییع و با حضور مشتاقان و سینه سوختگان اهل بیت عصمت و طهارت در جوار استاد گرانقدرش مرحوم آیت الله حاج شیخ علی محمد&nbsp;بروجردی (رحمه الله) به خاک سپرده شد.
&nbsp;منبع:http://sahabzamani.blogfa.com]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:20:08 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اگه دنیا رو آب  ببره آقا رو خواب میبره .....</title>
<link>https://hvaliasr.loxblog.com/اگه-دنیا-رو-آب-ببره-آقا-رو-خواب-میبره-1</link>
<guid>https://hvaliasr.loxblog.com/اگه-دنیا-رو-آب-ببره-آقا-رو-خواب-میبره-1</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:20:08 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>دیوارنمای قرآنی/گالری تصاویر</title>
<link>https://hvaliasr.loxblog.com/دیوارنمای-قرآنیگالری-تصاویر</link>
<guid>https://hvaliasr.loxblog.com/دیوارنمای-قرآنیگالری-تصاویر</guid>

<description><![CDATA[
برای دیدن تصاویر در اندازه بزرگتر بر روی آنها کلیک کنید&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;    
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;    
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp; &nbsp; &nbsp;    
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;    
&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;    
&nbsp;
منبع:مهیمن]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:20:08 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>زندگینامه سردار سرلشكر پاسدار شهيد محمدعلي جهان‌آرا</title>
<link>https://hvaliasr.loxblog.com/زندگینامه-سردار-سرلشكر-پاسدار-شهيد-محمدعلي-جهانآرا</link>
<guid>https://hvaliasr.loxblog.com/زندگینامه-سردار-سرلشكر-پاسدار-شهيد-محمدعلي-جهانآرا</guid>

<description><![CDATA[

زندگینامه ی سردار سرلشكر پاسدار شهيد محمدعلي جهان&zwnj;آرا



فرمانده سپاه خرمشهر
تولد و كودكيبه سال 1333 در خانواده&zwnj;اي مستضعف، مسلمان، متعهد و دردكشيده در خرمشهر متولد شد. پايبندي خانواده او (بويژه پدرش) به اسلام عزيز باعث گرديد كه از همان كودكي عشق به خدا و خاندان عصمت و طهارت(ع) در جان و قلب محمد ريشه دواند. از همين ايام وي تحت نظر پدر بزرگوارش به فراگيري قرآن مجيد پرداخت.فعاليتهاي سياسي &ndash; مذهبيفعاليتهاي سياسي &ndash; مذهبي شهيد جهان&zwnj;آرا از شركت در جلسات مسجد امام صادق(ع) خرمشهر شروع شد. واز همان زمان مبارزه جدي او عليه طاغوت آغاز شد. در سال 1348 &ndash; در سن 15 سالگي &ndash; تحت تاثير جنبش اسلامي به رهبري حضرت امام خميني(ره) همراه عده&zwnj;اي از دوستان فعال مسجدي&zwnj;اش وارد مبارزات سياسي شد. ابتدا به برپايي جلسات تدريس و تفسير قرآن در مساجد پرداخت؛ ضمن آنكه در مبارزات انجمنهاي اسلامي دانش&zwnj;آموزان نيز شركتي فعال داشت. در اواخر سال 1349 همراه برادرش به عضويت گروه مخفي حزب&zwnj;الله خرمشهر درآمد.افراد اين گروه با هم ميثاقي را نوشته و امضاء كردند و در آن متعهد شدند كه تحت رهبري حضرت امام خميني(ره) تا براندازي رژيم منفور پهلوي از هيچ كوششي دريغ نكرده و از جان و مال خويش براي تحقق اين امر مضايقه نكنند.بعد از آن، براي عمل به مفاد عهدنامه و به منظور خودسازي، روزه مي&zwnj;گرفتند و به انجام عباداتشان متعهد بودند.اين گروه براي انجام نبردهاي چريكي، يكسري از ورزشها و آمادگيهاي جسماني را در برنامه&zwnj;هاي روزانه خود قرار داده بودند تا در ابعاد جسماني و روحاني افرادي خود ساخته شوند.در سال 1351 اين تشكل به وسيله عوامل نفوذي از سوي رژيم منحوس پهلوي شناسايي شد و شهيد جهان&zwnj;آرا، به همراه ساير اعضاي آن دستگير گرديدند. پس از مدتي شكنجه و بازجويي در ساواك خرمشهر، سيد محمد به علت سن كم به يكسال زندان محكوم و به زندان اهواز منتقل گرديد. مدتي كه در زندان بود در مقابل شديدترين شكنجه&zwnj;ها مقاومت مي&zwnj;كرد، به همين جهت دوستانش هميشه از طرف او خاطر جمع بودند كه هرگز اسرار و اطلاعات را فاش نخواهد كرد. ايشان با اخلاق و رفتار پسنديده و حسن برخوردش، عده&zwnj;اي از زندانيان غيرسياسي را نيز به مسير مبارزه و سياست كشانده بود.پس از آزادي از زندان، پرتلاشتر از گذشته به فعاليت خود ادامه داد و ساواك او را احضار و تهديد كرد تا از فعاليتهاي سياسي و اسلامي كناره&zwnj;گيري كند. تهديدي بي&zwnj;نتيجه، كه منتهي به نيمه مخفي شدن فعاليتهاي او و دوستانش گرديد.پس از اخذ ديپلم (در سال 1354) براي ادامه تحصيل راهي مدرسه عالي بازرگاني تبريز شد و براي شكل&zwnj;گيري انجمن اسلامي اين مركز دانشگاهي تلاش نمود. در اين زمان در تكثير و پخش اعلاميه&zwnj;هاي امام امت(ره) و نيز انتشار جزوه&zwnj;ها و بيانيه&zwnj;هاي افشاگرانه عليه سياستهاي سركوبگرانه رژيم فعاليت مي&zwnj;كرد.در سال 1355 به دليل ضرورتي كه در تداوم جهاد مسلحانه احساس مي&zwnj;كرد به گروه منصورون پيوست. از همين دوران بود كه به دليل ضرورتهاي كار مسلحانه مكتبي، ناچار به زندگي كاملاً مخفي روي آورد.سال 1356 مامور جابجايي مقاديري سلاح از تهران به اهواز شد. در حالي كه گروه توسط عوامل نفوذي ساواك شناسايي شده و گلوگاههاي جاده تهران &ndash; قم توسط مامورين كميته مشترك ضدخرابكاري كنترل مي&zwnj;شد، وي ماهرانه خودرو حامل سلاحها را از تور ساواك عبور داد و به اهواز رساند با همين سلاحها محمد و دوستانش دست به اجراي تعدادي عمليات مسلحانه (هماهنگ با اعتصاب كارگران شركت نفت در اهواز) زدند.در كنار فعاليتهاي مسلحانه، امور سياسي &ndash; تبليغي را نيز از ياد نمي&zwnj;برد و دامنه فعاليتهايش را به شهرهاي تهران، قم، يزد، اصفهان و كاشان گسترش داد.در تاريخ 2/2/1357 سيدعلي جهان&zwnj;آرا، برادر سيدمحمد نيز توسط ساواك به شهادت مي&zwnj;رسد.فعاليتهاي دوران انقلاب&nbsp;در بهار و تابستان سال 1357 محمد تصميم مي&zwnj;گيرد تا به منظور گذراندن آموزش و كسب تجارب نظامي بيشتر همراه با عده&zwnj;اي از دوستان خود به سوريه و اردوگاههاي مقاومت فلسطين برود. شهيد حجت&zwnj;الاسلام سيدعلي اندرزگو مسئوليت اعزام سيد محمد و دوستانش را عهده&zwnj;دار مي&zwnj;شود. پس از اعزام گروهي از ياران محمد و همزمان با راهي شدن خود او، كشتار مردم تهران در ميدان ژاله سابق توسط رژيم صورت مي&zwnj;گيرد كه محمد را از رفتن به خارج منصرف مي&zwnj;نمايد. او تصميم مي&zwnj;گيرد در ايران بماند و به مبارزه در شرايط حاد آن دوران ادامه دهد.در پاييز سال 1357 در پي اعزام تانكهاي ارتش رژيم شاه به خيابانهاي اهواز و كشتار مردم، سيد محمد و دوستانش تصميم به دفاع مسلحانه از مردم تظاهر كننده مي&zwnj;گيرند. در يك درگيري سنگين با نيروهاي زرهي رژيم، حدود 30 نفر از مزدوران و چماقداران شاهنشاهي را مجروح مي&zwnj;كنند و سالم به مخفي&zwnj;گاه خويش باز مي&zwnj;گردند.با پيروزي انقلاب اسلامي در بيست و دوم بهمن 1357 سيد محمد پس از دو سال و نيم زندگي مخفي به خرمشهر باز مي&zwnj;گردد.تشكيل كانون فرهنگي نظامي خرمشهربه منظور حراست از دست&zwnj;آوردهاي فرهنگي، سياسي انقلاب اسلامي و تلاش در جهت تعميق و گسترش آنها و جلوگيري از تحقق توطئه&zwnj;هاي عوامل بيگانه، كه با طرح مساله قوميت و مليت سعي در ايجاد انحراف در ادامه مبارزه و مسير انقلاب داشتند، شهيد جهان&zwnj;آرا همراه عده&zwnj;اي از ياران خويش كانون فرهنگي نظامي انقلابيون خرمشهر را تشكيل داد تا با بسيج مردم و نيروهاي جوان و تشكل حركت سياسي&zwnj;شان، آنان را در دفاع از انقلاب و مقابله با توطئه&zwnj;هاي دشمنان آماده نمايد.شهيد جهان&zwnj;آرا خود مسئوليت شاخه نظامي كانون را عهده&zwnj;دار گرديد و با توجه به تجربيات و آگاهيهاي نظامي، به آموزش برادران و سازماندهي آنان پرداخت و با عنايت به اطلاعاتي كه از جنگ چريكي و شهري داشت، شهر را به چندين منطقه تقسيم كرد و مسئوليت حفاظت از هر منطقه را به عهده تيمهاي مشخص نظامي گذارد كه شاخه نظامي كانون به عنوان واحد اجرايي دادگاه انقلاب عمل مي&zwnj;كرد. كانون توانست به ياري دادگاه انقلاب، عده&zwnj;اي از عمال حكومت نظامي و برخي از سرمايه&zwnj;داران بزرگ را، كه عوامل مزدور بيگانه توسط آنان كمك مالي مي&zwnj;شدند، دستگير و به مجازات برساند.تشكيل سپاه خرمشهر و مقابله با توطئه&zwnj;ها&nbsp;شهيد جهان&zwnj;آرا در شكل&zwnj;گيري سپاه خرمشهر نقش فعال و اساسي داشت و ابتدا مدتي مسئوليت واحد عمليات را به عهده گرفت.در آن زمان با توجه به ضعف عملكرد دولت موقت در تامين خواسته&zwnj;هاي طبيعي و اوليه مردم محروم منطقه،&zwnj; گروهكهاي چپ و راست تلاش داشتند تا با طرح ضعفهاي ناشي از حكومت ستمشاهي، نظام و كل حاكميت آنرا زير سئوال برده و مردم را نسبت به انقلاب و رهبري آن بدبين و به مقابله با آن بكشانند. جريان منحرف و وابسته &laquo;خلق عرب&raquo; نيز به عنوان يكي از ابزارهاي استكبار جهاني، در منطقه قد علم كرده بود تا براي اشاعه اهداف استكبار، با پشتيباني حزب بعث عراق، اعلام موجوديت نمايد و عملاً با طرح اختلاف شيعه و سني،&zwnj; براي تجزيه خوزستان و رويارويي همه جانبه با نظام جمهوري اسلامي ايران برخيزد. شهيد جهان&zwnj;آرا در اين شرايط به فرماندهي سپاه خرمشهر منصوب شد.شهيد جهان&zwnj;آرا با بكارگيري پاسدارن انقلاب و همكاري مردم، اين آشوب را سركوب و با عناصر فرصت&zwnj;طلب قاطعانه برخورد كرد و به لطف خداي تبارك و تعالي بساط اين گروهك ضدانقلابي برچيده شد.از اقدامات مهم و حياتي شهيد در اين زمان، تشكيل يك واحد عمراني در سپاه بود؛ زيرا جهادسازندگي در اين شهر هنوز راه&zwnj;اندازي نشده بود.ايشان برادران سپاه را براي حفاظت از دست&zwnj;آوردهاي انقلاب و ايستادگي در مقابل عوامل بيگانه تشويق و ترغيب مي&zwnj;كرد تا به خدمت و امداد برادران روستايي و عرب ساكن در نقاط مرزي كه در معرض تهاجم فرهنگي عوامل بيگانه قرار داشتند، بشتابد و با كار عمراني و فرهنگي زمينه&zwnj;هاي عدم پذيرش در مقابل نفوذ دشمن را در مردم تقويت كنند. در واقع وي دو عامل فقر و جهل را زمينه اساسي فعاليت ضدانقلاب در منطقه مي&zwnj;دانست و با درك اين مساله ضمن تكيه بر مبارزه پيگير عليه عوامل بيگانه، به ضرورت كار فرهنگي و تامين نيازهاي مردم منطقه اصرار فراوان داشت.نقش شهيد در خنثي&zwnj;سازي كودتاي نوژهشهيد جهان&zwnj;آرا در جريان كودتاه نوژه به منظور جلوگيري از هرگونه حركت و اقدام ضدانقلاب در پايگاه سوم دريايي خرمشهر، از سوي شوراي تامين استان خوزستان به سمت فرماندهي اين پايگاه منصوب گرديد و به كمك نيروهاي مومن و معتقد، تا تثبيت اوضاع و كشف بخشي از شبكه كودتا در ميان عناصر نيروي دريايي، اين مسئوليت را عهده&zwnj;دار بود.ايشان ضمن اينكه با زيركي و درايت در خنثي كردن اين توطئه عمل مي&zwnj;كرد، در بين پرسنل نيروي دريايي نيز از مقبوليت خاصي برخوردار بود و همه مجذوب اخلاق، رفتار و برخوردهاي اصولي وانقلابي او شده بودند.حماسه خونين&zwnj;شهر&nbsp;در غروب روز 31 شهريور 1359 شهر خرمشهر را زير آتش گرفتند و مطمئن بودند كه با دو گردان نيرو ظرف مدت 24 ساعت خواهند توانست آن را به تصرف خود درآورند و بعد از آن، از طريق پل ذوالفقاريه، به آبادان دسترسي پيدا كنند و در فاصله كوتاهي به اهواز رسيده و خوزستان عزيز را از كشور جمهوري اسلامي جدا نمايند. اما پيش بيني متجاوزين بعثي به هم ريخت و آنها در مقابل مقاوت دليرانه مردم خرمشهر، مجبور شدند بخش زيادي از توان نظامي خود را (بيش از دو لشكر) در اين نقطه، زمين گير كرده و 45 روز معطل شوند و در نهايت پس از عبور از دو پل كارون و بهمنشير، آبادان را به محاصره در آورند. شهيد جهان آرا در مورد يكي از صحنه هاي اين حماسه عاشورايي مي گويد:&laquo;اميدي به زنده ماندن نداشتيم. مرگ را مي ديديم. بچه ها توسط بي سيم شهادتنامه خود را مي گفتند و يك نفر پش بي سيم يادداشت مي كرد. صحنه خيلي دردناكي بود. بچه ها مي خواستند شليك كنند، گفتم: ما كه رفتني هستيم، حداقل بگذاريد چند تا از آنها را بزنيم، بعد بميريم. تانكها همه طرف را مي زدند و پيش مي آمدند. با رسيدن آنها به فاصله صد و پنجاه متري دستور آتش دادم. چهار آرپي جي داشتيم، با بلند شدن از گودال، اولين تانك را بچه ها زدند. دومي در حال عقب نشيني بود كه به ديوار يكي از منازل بندر برخورد كرد. جيپ فرماندهي پشت سر، به طرف بلوار دنده عقب گرفت، با مشاهده عقب نشيني تانك، بلند شدم و داد زدم: الله اكبر، الله اكبر، ... حمله كنيد؛ كه دشمن پا به فرار گذاشته بود...&raquo;جانباز عزيز جنگ، برادر محمد نوراني در اين باره مي گويد:&laquo;وارد حيات مدرسه شدم. بوي باروت شديد مي آمد. در داخل ساختمان ديدم قتلگاه روز عاشورا است. همين طور بچه ها در خون خودشان مي غلطند. اسلحه ام را برداشتم آمدم بيرون، شهيد جهان آرا تازه رسيده بود. گفتم: ديدي همه بچه ها را از دست داديم! در حالي كه شديداً متأثر شده بود، مثل كوه، استوار و مصمم گفت: اگر بچه ها را داديم اما امام را داريم، ان شاء الله امام خميني(ره) زنده باشد.&raquo;آنها بادست خالي در حالي كه اسلحه و مهمات نداشتند و سياست بازاني چون بني صدر ملعون و مشاورين جنگي او معتقد بودند كه خرمشهر و آبادان ارزش سياسي &ndash; نظامي ندارد، بايد زمين داد تا از دشمن، زمان گرفت و ... با چنگ و دندان شجاعانه قدم به قدم و كوچه به كوچه با مزدوران بعثي جنگيدند و به فرمان رهبر و مقتداي خود، مردانه ايستادگي كردند و با توجه به اينكه پاسداران سپاه خرمشهر كم بودند با عده اي از مردم مسلمان و مؤمن، مانع اشغال شهر شدند. تا اينكه رزمندگان، خودشان را در گروه هاي كوچك (در حد دسته و گردان) به آنها رسانده و تحت فرماندهي اين سردار دلاور اسلام عليه دشمن وارد عمل شدند.در اين مرحله شهيد جهان آرا با سازماندهي مناسب نيروهاي سپاه و مردمي و به كارگيري به موقع رزمندگان اسلام، عرصه را بر نيروهاي عراقي تنگ كرده بود. اما فشار دشمن هر روز بيشتر مي شد و ادوات و تجهيزات جنگ زيادي را وارد عمل مي كرد.برادري تعريف مي كند:&laquo;روزهاي آخر اين مقاومت بود كه بچه&zwnj;ها با بي سيم به شهيد جهان&zwnj;آرا اطلاع دادند كه شهر دارد سقوط مي&zwnj;كند. او با صلابت به آنها پيام داد كه بايد مواظب باشيم ايمانمان سقوط نكند.&raquo;شهيد جهان&zwnj;آرا مي&zwnj;گفت:&laquo;آرزو مي&zwnj;كنم در راه آزاد كردن خونين&zwnj;شهر و پاك كردن اين لكه از دامان جوانان شهيد شوم.&raquo;او و همرزمانش با توكل به خدا، خالصانه جانفشاني كردند. در برابر دشمن ايستادند و با فرهنگ شهادت&zwnj;طلبي در برابر دشمن تا دندان مسلح، مقاومت كردند و زير بار ذلت نرفتند و يكبار ديگر حماسه حسيني را در كربلاي ايران اسلامي تكرار نمودند.سردار غلامعلي رشيد در ارتباط با اين حماسه به لحاظ نامي مي&zwnj;گويد:&laquo;مقاومت در خرمشهر نه تنها در وضعيت مناطق مجاورش مثل آبادان اثر مستقيم داشت، بلكه در سرنوشت كلي جنگ نيز تاثير گذاشت و باعث تاخير حمله عراقيها به اهواز گرديد و آنها نتوانستند در ادامه جنگ، به اهداف خود برسند. برادر عزيز شهيد جهان&zwnj;آرا با الهام از سرور آزادگان جهان حضرت اباعبدالله الحسين(ع) و يارانش به ما آموخت كه چگونه بايد در برابر دشمن مردانه جنگيد.&raquo;ويژگيهاي اخلاقيشهيد جهان&zwnj;آرا در كنار فعاليتهاي گسترده نظامي، به مسئله خودسازي و جهاد با نفس و كوششهاي عرفاني در جهت تقرب هرچه بيشتر به خداوند با تلاوت پيوسته قرآن، دعا و تلاش براي افزايش ميزان آگاهيهاي سياسي و اجتماعي توجه ويژه&zwnj;اي داشت.از قدرت تجزيه و تحليل بالايي برخوردار بود و نفوذ كلام عجيبي داشت.خوش خلقي، قاطعيت، خلوص، تقوي، توكل، فداكاري، اعتماد عميق به ولايت فقيه و حضرت امام(ره) و خستگي&zwnj;ناپذيري از خصوصيات بارز وي بود.به برادران مي&zwnj;گفت:&laquo;انقلاب بيش از هرچيز براي ما يك امتحان الهي و يك آزمايش تاريخي و اجتماعي است و در جريان آن امتحان بايد رنج، محروميت، مصايب و ناملايمات را با آغوش باز بپذيريم و در برابر آشوبها و فتنه&zwnj;ها با خلوص و شهامت، محكم بايستيم و از طولاني شدن دوران امتحان و افزايش سختيها و ناملايمات نهراسيم، زيرا علاوه بر اينكه خود را از قيد افكار شرك&zwnj;آلود و وابستگيها، پاك و خالص مي&zwnj;كنيم، ريشه و نهال انقلابمان عميق و استوارتر مي&zwnj;شود و از انحراف و شكست مصون مي&zwnj;ماند.&raquo;در مبارزات، هيچ&zwnj;گاه به مسير انحرافي گام ننهاد و هميشه از محضر علما و روحانيون كسب فيض مي&zwnj;كرد. عشق و علاقه زيادي به حضرت امام خميني(ره) داشت و تكه كلامش اين بود: من مخلص و چاكر امام هستم. از جمله سخنانش اين بود كه: مادامي كه به خدا اتكا داريم و رهبريت بزرگي چون امام داريم، هيچ غمي نداريم.سيد محمد داراي روحيه&zwnj;اي عرفاني بود و بسياري از اوقات ديده مي&zwnj;شد كه در حال راز و نياز با خداي خود است. زماني كه در زندان به سر مي&zwnj;برد، از نماز شب غفلت نمي&zwnj;كرد.تواضع و فروتني در سيد موج مي&zwnj;زد. با وجود اينكه فرماندهي سپاه خرمشهر را به عهده داشت خود را يك بسيجي مي&zwnj;دانست و در حالي كه فرماندهي قاطع بود اما رابطه عاطفي و برادرانه خود را با نيروهاي تحت امر حفظ كرده بود.او به تربيت كادرهاي كارآمد توجه خاصي داشت و در رشد دادن نيروهاي مردمي، تلاش چشمگيري نمود. صبر و استقامت، فداكاري و شهادت&zwnj;طلبي از خصايص بارزي بود كه وجود سيد را بسان شمعي در انقلاب ذوب نمود و جان شيرينش را فداي جانان كرد.نحوه شهادتدر ساعت 30/19 دقيقه سه شنبه هفتم مهرماه 1360 (بعد از عمليات ثامن&zwnj;الائمه) يك فروند هواپيماي سي-130 از اهواز به مقصد تهران در حركت بود تا بدن پاك و مطهر شهدا را به خانواده&zwnj;هايشان و مجروحين عزيز جنگ را به بيمارستانها برساند، كه در منطقه كهريزك تهران دچار سانحه شد و سقوط كرد. از جمله شهداي اين سانحه تيمسار سرلشكر شهيد ولي الله فلاحي (جانشين رئيس ستاد مشترك آجا)، سرتيپ شهيد موسي نامجو (وزير دفاع)، سرتيپ خلبان شهيد جواد فكوري (مشاور جانشين رئيس ستاد مشترك آجا)، سردار سرلشكر پاسدار شهيد يوسف كلاهدوز (قائم مقام فرماندهي كل سپاه) و سردار سرلشكر پاسدار شهيد سيد محمد علي جهان&zwnj;آرا (فرمانده سپاه خرمشهر) بودند.شهيد سيد محمد علي جهان&zwnj;آرا پس از سالها مبارزه، تلاش و فداكاري خالصانه در سخت&zwnj;ترين شرايط، به آرزوي ديرين خود رسيد و به شرف شهادت نايل آمد.تجليل مقام معظم رهبري از شهيد محمد جهان آرامن مايلم اينجا يادي بكنم از محمد جهان آرا، شهيد عزيز خرمشهر و شهدايي كه در خرمشهر مظلوم آن طور مقاومت كردند. آن روزها بنده در اهواز از نزديك شاهد قضايا بودم. خرمشهر در واقع هيچ نيروي مسلح نداشت. نه كه صد و بيست هزار (مانند بغداد) نداشت بلكه ده هزار، پنج هزار هم نداشت. چند تانك تعميري از كار افتاده را مرحوم شهيد اقارب پرست &ndash; كه افسر ارتشي بسيار متعهدي بود &ndash; از خسروآباد به خرمشهر آورده بود، تعمير كرد. (البته اين مال بعد است، در خود آن قسمت اصلي خرمشهر نيرويي نبود) محمد جهان آرا و ديگر جوانهاي ما در مقابل نيروهاي مهاجم عراقي &ndash; يك لشكر مجهز زرهي عراقي با يك تيپ نيروي مخصوص و با نود قبضه توپ كه شب و روز روي خرمشهر مي باريد &ndash; سي و پنج روز مقاومت كردند. همانطور كه روي بغداد موشك مي زدند، خمپاره ها و توپهاي سنگين در خرمشهر روي خانه هاي مردم مرتب مي باريد، اما جوانان ما سي و پنج روز مقاومت كردند. بغداد سه روزه تسليم شد ملت ايران، به اين جوانان و رزمندگانتان افتخار كنيد. بعد هم كه مي خواستند خرمشهر را تحويل بگيرند، دوباره سپاه و ارتش و بسيج با نيرويي به مراتب كمتر از نيروي عراقي رفتند خرمشهر را محاصره كردند و حدود پانزده هزار اسير در يكي دو روز از عراقيها گرفتند. جنگ تحميلي هشت ساله ما، داستان عبرت آموز عجيبي است. من نمي دانم چرا بعضي ها در ارائه مسائل افتخار آميز دوران جنگ تحميلي كوتاهي مي كنند.مقام معظم فرماندهي كل قوا 22/1/1382 نماز جمعه تهرانگوشه اي از وصيتنامهانقلاب بيش از هرچيز براي ما يك ابتلاي الهي و يك آزمايش تاريخي و اجتماعي است و در جريان اين ابتلا بايد رنج، محروميت، مصايب و ناملايمات را با آغوش باز بپذيريم و در برابر آشوبها و فتنه&zwnj;ها با خلوص و شهامت بايستيم و از طولاني شدن اين ابتلا و افزايش سختيها و ناملايمات نهراسيم، زيرا علاوه بر اينكه خود را از قيد آلودگيهاي شركين و وابستگيها، پاك و خالص مي&zwnj;كنيم، انقلابمان و حركت امت شهيدپرور، عميقتر و استوارتر مي&zwnj;شود و از انحراف و شكست مصون مي&zwnj;ماند

]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:20:08 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>حجاب از منظر رهبر معظم انقلاب اسلامی</title>
<link>https://hvaliasr.loxblog.com/حجاب-از-منظر-رهبر-معظم-انقلاب-اسلامی</link>
<guid>https://hvaliasr.loxblog.com/حجاب-از-منظر-رهبر-معظم-انقلاب-اسلامی</guid>

<description><![CDATA[

حجاب برتر،&nbsp;به زنان ما عفت، به مردان ما غیرت و به جامعه ما عزت می بخشد.....
بر روی مسئله حجاب&nbsp;&laquo; کار هنری و کار زیبای تبلیغی &raquo;&nbsp;باید صورت گیرد تا این مسئله در ذهن جای گیرد.
من فکر می کنم در وضع کنونی اگر در کنار میل طبیعی زن به حجاب شایسته،
نوعی&nbsp;&laquo; تبلیغات صحیح &raquo;&nbsp;که بتواند نقطه نظر اسلام را هم تامین کند ارائه شود،
زنان ما به حجاب اصیل اسلامی و شرعی رو خواهند آورد.
در این&nbsp;جنگ نرم&nbsp;وظیفه&nbsp;مجموعه فرهنگی&nbsp;این است که&nbsp;&laquo; هنر &raquo;&nbsp;را تمام عیار و با&nbsp;&laquo; قالبی مناسب &raquo;
&nbsp;به میدان آورد تا اثرگذار شود.

(مقام معظم رهبری)
&nbsp;
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:20:08 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اعضای هسته فرهنگی جوان ولیعصر(عج) به اردوی یک روزه در اردوگاه شهدای فیال رفتند.</title>
<link>https://hvaliasr.loxblog.com/اعضای-هسته-فرهنگی-جوان-ولیعصرعج-به-اردوی-یک-روزه-در-اردوگاه-شهدای-فیال-رفتند</link>
<guid>https://hvaliasr.loxblog.com/اعضای-هسته-فرهنگی-جوان-ولیعصرعج-به-اردوی-یک-روزه-در-اردوگاه-شهدای-فیال-رفتند</guid>

<description><![CDATA[

برای مشاهده کامل &nbsp;خبر &nbsp;به ادامه مطلب بروید...

&nbsp;
اعضای هسته فرهنگی جوان ولیعصر(عج) به اردوی یک روزه درروستای فیال و اردوگاه شهدای فیال رفتند.
در این اردو که در تاریخ 18تیر92در منطقه ییلاقی و خوش آب وهوای روستای فیال و اردوگاه شهدای فیال
برگزارگردید،اعضای هسته فرهنگی جوان ولیعصر(عج) به تبادل نظر بین اعضا در رابطه با هرچه بهتر بودن &nbsp;برنامه های
هسته فرهنگی جوان ولیعصر(عج)&nbsp; پرداختند.
برنامه های اجراشده در این اردوی فرهنگی به شرح زیر است:
1- توجه به نماز اول وقت و جماعت.
&nbsp;2- تجربه کارگروهی و در جمع بودن و مسئولیت پذیری اعضای هسته فرهنگی جوان ولیعصر(عج).
3- بازی و تفریح سالم &nbsp;ونشاط&nbsp; به عنوان یک اصل مهم در تثبیت یادگیری اعضای هسته فرهنگی جوان ولیعصر(عج).
4-دامن طبیعت درسهای بی شماری برای همه ما دارد که یکی از آنها پی بردن به عظمت خدای متعال است.
5-توجه به زمان و مدیریت زمان و وقت شناسی در طول اردو.
6- احترام به یکدیگر در طول اردو به عنوان یک اصل مهم.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:20:08 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>حضرت هود عليه‏السلام</title>
<link>https://hvaliasr.loxblog.com/حضرت-هود-عليهالسلام</link>
<guid>https://hvaliasr.loxblog.com/حضرت-هود-عليهالسلام</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
حضرت هود عليه&rlm;السلام
يكى از پيامبرانى كه نام او در قرآن (ده بار) آمده، و يك سوره به نام او ناميده شده، حضرت هود عليه&rlm;السلام است. سلسله نسب او را چنين ذكر نموده&rlm;اند:
هود بن عبدالله بن رباح بن خلود بن عاد بن عوص بن ارم بن سم بن نوح. بنابراين نسب او با هفت واسطه به حضرت نوح عليه&rlm;السلام مى&rlm;رسد.
حضرت نوح عليه&rlm;السلام هنگام رحلت، به پيروان خود چنين بشارت داد: بعد از من غيبت طولانى رخ مى&rlm;دهد. در طول اين مدت طاغوت&rlm;هايى بر مردم حكومت مى&rlm;كنند و بر آن&rlm;ها ستم مى&rlm;نمايند، سرانجام خداوند آن&rlm;ها را به وسيله قائم بعد از من كه نامش هود عليه&rlm;السلام است، نجات مى&rlm;دهد. هود عليه&rlm;السلام رادمردى باوقار، صبور و خويشتن&rlm;دار است.
در ظاهر و باطن به من شباهت دارد و به زودى خداوند هنگام ظهور هود عليه&rlm;السلام، دشمنان شما را با طوفان شديد به هلاكت مى&rlm;رساند.
بعد از رحلت حضرت نوح عليه&rlm;السلام، مؤمنان و پيروان او همواره در انتظار حضرت هود عليه&rlm;السلام به سر مى&rlm;بردند، تا اين كه به اذن خدا ظاهر شد و سرانجام دشمنان لجوج حق بر اثر طوفان كوبنده و شديد، به هلاكت رسيدند.
از اين رو به او هود گفته شد، كه از ضلالت قومش هدايت يافته بود و از سوى خدا براى هدايت قوم گمراهش برانگيخته شده بود.
هود عليه&rlm;السلام در قيافه و قامت همشكل حضرت آدم عليه&rlm;السلام بود.سر وصورتى پر مو و چهره&rlm;اى زيبا داشت.
هود عليه&rlm;السلام دومين پيامبرى است كه در برابر بت و بت&rlm;پرستى قيام و مبارزه كرد، كه اولى آن&rlm;ها حضرت نوح عليه&rlm;السلام بود.
با اين توضيح و با الهام از قرآن، نظر شما را با فرازهايى از زندگى حضرت هود عليه&rlm;السلام و قومش كه به قوم عاد معروف بودند جلب مى&rlm;كنيم:
قوم سركش عاد
حدود 700 سال قبل از ميلاد حضرت مسيح عليه&rlm;السلام در سرزمين احقاف (بين يمن و عمان، در جنوب عربستان) قومى زندگى مى&rlm;كردند كه به آن&rlm;ها قوم عاد مى&rlm;گفتند. زيرا جدشان شخصى به نام عاد بن عوص بود و حضرت هود عليه&rlm;السلام نيز از همين قوم بود و عاد بن عوص، جد سوم او به شمار مى&rlm;آمد.
قوم عاد افرادى تنومند، بلندقامت و نيرومند بودند، از اين رو به عنوان جنگاورانى برگزيده به حساب مى&rlm;آمدند. از نظر تمدن نيز نسبت به قبايل ديگر تا حدود زيادى پيشرفته&rlm;تر بودند و شهرهاى آباد، زمين&rlm;هاى خرّم و سرسبز و باغ&rlm;هاى پرطراوت داشتند.&nbsp;
اين قوم در ناز و نعمت به سر مى&rlm;بردند و همچون شيوه بيشتر سرمايه داران و مرفهين بى درد، مست غرور و غفلت بودند. از قدرتشان براى ظلم و ستم و استعمار و استثمار ديگران سوءاستفاده مى&rlm;كردند و از طاغوت&rlm;ها و مستكبران عنود و سركش پيروى مى&rlm;نمودند و در ميان انواع خرافات و بت&rlm;پرستى و گناهان غوطه&rlm;ور بودند.
طغيان، بى&rlm;بند و بارى، عيش و نوش و شهوت پرستى، جهل و گمراهى، لجاجت و يكدندگى در سراپاى وجودشان ديده مى&rlm;شد و هرگز حاضر نبودند كه از روش خود دست بكشند و در برابر حق تسليم گردند.
دعوت و مبارزه هود با بت&rlm;پرستى&rlm;
حضرت هود عليه&rlm;السلام در ميان قوم، دعوت خود را چنين آغاز كرد:
اى قوم من! خدا را پرستش كنيد، چرا كه هيچ معبودى براى شما جز خداى يكتا نيست، شما در اعتقادى كه به بتها داريد در اشتباهيد، و نسبت دروغ به خدا مى&rlm;دهيد.
اى قوم من! من از شما پاداشى نمى&rlm;خواهم، پاداش من فقط بر كسى است كه مرا آفريده است. آيا نمى&rlm;فهميد؟
اى قوم من! از پروردگارتان طلب آمرزش كنيد، سپس به سوى او باز گرديد، تا باران رحمتش را پى در پى بر شما بفرستد، و نيرويى بر نيروى شما بيفزايد، روى از حق نتابيد و گناه نكنيد.
قوم هود گفتند: اى هود! تو دليلى براى ما نياورده&rlm;اى و ما خدايان خود را به خاطر حرف تو رها نخواهيم كرد، و ما اصلا به تو ايمان نمى&rlm;آوريم، ما فقط درباره تو مى&rlm;گوييم؛ بعضى از خدايان ما به تو زيان رسانده و عقلت را ربوده&rlm;اند.
هود گفت: من خدا را به گواهى مى&rlm;طلبم، شما نيز گواه باشيد كه من از آن چه شريك خدا قرار دهيد بيزارم.
من در برابر شما هستم، هر چه مى&rlm;خواهيد در مورد من نقشه بكشيد و مرا تهديد كنيد، ولى از دست شما كارى ساخته نيست، من بر الله كه پروردگار من و شما است توكل كرده&rlm;ام، هيچ جنبنده&rlm;اى نيست، مگر اين كه او بر آن تسلط داشته باشد، اما سلطه&rlm;اى بر اساس عدالت چرا كه پروردگار من بر راه راست است. من رسالتى را كه مأمور بودم به شما رساندم، پس اگر روى بگردانيد، پروردگارم گروه ديگرى را جانشين شما ميكند، و شما كمترين ضررى به او نميرسانيد، پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چيز است.
جوهره دعوت هود عليه&rlm;السلام&rlm;
خداوند در آيه 123 و 124 سوره هود مى&rlm;فرمايد: قوم عاد، رسولان خدا را تكذيب كردند، هنگامى كه برادرشان هود عليه&rlm;السلام آن&rlm;ها را به تقوى و دورى از گناه فرا خواند. آن گاه شيوه دعوت هود عليه&rlm;السلام را چنين بيان مى&rlm;كند:
آيا تقوا را پيشه خود نمى&rlm;كنيد؟ به سوى خدا بياييد، من براى شما فرستاده امينى هستم، از نافرمانى خدا بپرهيزيد و از من اطاعت كنيد، من هيچ اجر و پاداشى در برابر اين دعوت از شما نمى&rlm;طلبم، اجر و پاداش من تنها بر پروردگار عالميان است.
آيا شما بر هر مكان بلندى، نشانه&rlm;اى از روى هوى و هوس مى&rlm;سازيد؟ تا خودنمايى و تفاخر كنيد، شما قصرها و قلعه&rlm;هاى زيبا بنابراين مى&rlm;كنيد، و آن چنان به اين بناها دل بسته&rlm;ايد كه گويى جاودانه در دنيا خواهيد ماند، هنگامى كه كسى را مجازات مى&rlm;كنيد، همچون جباران كيفر مى&rlm;دهيد. پرهيزكار شويد، از مخالفت فرمان خدا بپرهيزيد، خداوندى كه با نعمت هايش شما را يارى نموده ذو شما را به چهارپايان و نيز پسران نيرومند امداد فرموده، و باغ&rlm;ها و چشمه&rlm;ها را در اختيار شما نهاده است، اگر كفران نعمت كنيد، من بر شما از عذاب روز بزرگ نگرانم كه شما را فرا گيرد.
عكس العمل لجوجانه قوم عاد در برابر هود عليه&rlm;السلام&rlm;
قوم هود عليه&rlm;السلام در برابر اندرزهاى پر مهر حضرت هود عليه&rlm;السلام به جاى اين كه پاسخ مثبت بدهند، به لجاجت و سركشى پرداختند، با صراحت او را تكذيب كردند، و گفتند:
براى ما تفاوت نمى&rlm;كند، چه ما را اندرز بدهى يا ندهى. خود را بيهوده خسته نكن، روش ما همان روش پيشينيان است و از آن دست نمى&rlm;كشيم، و اين تهديدهاى تو، دروغ است و ما هرگز مجازات نمى&rlm;شويم.
نيز به يهود گفتند: آيا آمده&rlm;اى كه ما را (با دروغ&rlm;هايت) از معبودهايمان باز گردانى؟ اگر راست مى&rlm;گويى عذابى را كه به ما وعده داده&rlm;اى بياور.
حضرت هود عليه&rlm;السلام آن چه توانست قوم خود را پند و اندرز داد، و شب و روز به دعوت آن&rlm;ها به سوى حق پرداخت، و راه روشن نجات را به آن&rlm;ها نشان داد، و با اصرار و تكرار، آن&rlm;ها را از انحراف و گمراهى برحذر مى&rlm;داشت، ولى تنها اندكى از آن قوم، به هود عليه&rlm;السلام ايمان آوردند، و اكثريت قاطع مردم، رو در روى هود عليه&rlm;السلام قرار گرفتند و نسبت دروغگويى، جنون و ابلهى به هود عليه&rlm;السلام دادند و بر كفر و عناد خود افزودند.
قرآن گوشه&rlm;اى از داستان گفتگوى هود عليه&rlm;السلام با قومش را چنين بيان مى&rlm;كند:
هود: اى قوم من! تنها خدا را بپرستيد، جز او معبودى براى شما نيست، آيا پرهيزگارى پيشه نمى&rlm;كنيد؟
بزرگان قوم: ما تو را در مقام نادانى و سبك مغزى مى&rlm;نگريم، ما به طور قطع تو را دروغگو مى&rlm;دانيم.
هود: اى قوم من! هيچ گونه ابلهى و سفاهت در من نيست، بلكه من فرستاده&rlm;اى از سوى خدا به سوى شما هستم، پيامهاى خدا را به گوش شما مى&rlm;رسانم و خيرخواه امين براى شما هستم.
آيا تعجّب نمى&rlm;كنيد كه دستور آگاهى&rlm;بخش خداوند توسط مردى از ميان شما به شما برسد، و او شما را از مجازات الهى بترساند؟
بزرگان قوم: آيا به سراغ ما آمده&rlm;اى كه تنها خداى يگانه را بپرستيم، ولى آنچه را كه پدرانمان مى&rlm;پرستند، رها سازيم، اگر راست مى&rlm;گوئى آنچه را كه از عذاب به ما وعده مى&rlm;دهى، بياور.
هود: پليدى و غضب پروردگارتان، شما را فرا گرفته است، آيا با من در مورد نامهايى كه شما و پدرانتان بر بتها نهاده&rlm;ايد، ستيز مى&rlm;كنيد؟ در حالى كه خداوند هيچ دليلى درباره آن نازل نكرده است؟ پس شما منتظر (شكست من) باشيد، و من نيز در انتظار عذاب شما خواهم بود.
عذاب شديد و هلاكت سخت قوم عاد
به عذاب سختى كه خداوند بر قوم عاد فرستاد و آن&rlm;ها را به هلاكت رسانيد، در آيات متعدد قرآن اشاره شده است&rlm;&nbsp;كه از همه آن&rlm;ها چنين مى&rlm;آيد كه عذاب آنها بسيار سخت و وحشتناك بوده است.
در سوره حاقه آيه 6 به بعد چنين آمده است:
خداوند تندبادى طغيانگر و سرد و پرصدا را هفت شب و هشت روز پى در پى و بنيانكن بر قوم عاد مسلّط كرد، آن قوم ياغى همچون تنه&rlm;هاى پوسيده و نخل&rlm;هاى تو خالى در ميان آن تندباد كوبنده بر زمين افتادند و به هلاك رسيدند، و همه آن&rlm;ها نابود شدند.
سرزمين قوم عاد، بسيار پردرخت و خرم و حاصلخيز بود، وقتى كه از دعوت حضرت هود عليه&rlm;السلام سرپيچى كردند، خداوند باران رحمتش را به مدت هفت سال از آن&rlm;ها بازداشت. خشكسالى و قحطى، همه جا را فرا گرفت. هوا خشك و گرم و خفه كننده شده بود.
حضرت هود عليه&rlm;السلام به آن&rlm;ها فرمود: توبه و استغفار كنيد، تا خداوند باران رحمتش را به سوى شما بفرستد. ولى آن&rlm;ها بر عناد و سركشى خود افزودند و دعوت آن حضرت را به مسخره گرفتند. خداوند به هود عليه&rlm;السلام وحى كرد كه فلان وقت عذاب دردناكى به صورت باد تند و كوبنده بر آنها مى&rlm;فرستم.
آن وقت فرا رسيد، وقتى ملت گنهكار عاد به آسمان نگريستند ابرى را ديدند كه به سوى سرزمين آن&rlm;ها حركت مى&rlm;كند، تصور كردند كه ابر نشانه باران است، از اين رو شادمان شدند، و گفتند: اين ابرى است بارانزا كه به سوى دره&rlm;ها و آبگيرهايمان رو مى&rlm;آورد. به استقبال آن شتافتند، و در كنار دره&rlm;ها و سيل گيرها آمدند تا منظره نزول باران پربركت را بنگرند و روحى تازه كنند.
ولى به زودى به آن&rlm;ها گفته شد: اين ابر باران&rlm;زا نيست، اين همان عذاب وحشتناكى است كه براى آمدنش شتاب مى&rlm;كرديد، اين تندباد شديدى است كه حامل عذاب دردناكى خواهد بود.
طولى نكشيد كه آن باد تند و ويرانگر فرا رسيد، و اموال و چهارپايان و خود آن&rlm;ها را نابود كرد.
نخستين بار كه متوجه ابر سياه پر گرد و غبار شدند، وقتى بود كه آن باد به سرزمين آن&rlm;ها رسيد و چهارپايان و چوپانان آن&rlm;ها را كه در اطراف بودند، از زمين برداشت و به هوا برد، خيمه&rlm;ها را از جا مى&rlm;كند و چنان بالا مى&rlm;برد كه آن&rlm;ها به صورت ملخى ديده مى&rlm;شدند، هنگامى كه آن صحنه وحشتبار را ديدند، فرار كردند و به خانه&rlm;هاى خود پناه بردند و درها را به روى خود بستند، ولى باد آن چنان تند بود كه درها را از جا مى&rlm;كند، و آن&rlm;ها را بر زمين مى&rlm;كوبيد و با خود مى&rlm;برد و پيكرهاى بى جان آن&rlm;ها را زير خروارها شن، پنهان مى&rlm;ساخت.
آرى آن&rlm;ها آن چنان در چنبره عذاب الهى قرار گرفتند كه به فرموده قرآن&rlm;
ما تَذَرُ مِن شى&rlm;ء َاتَت عَلَيهِ الّا جَعَلتهُ كالرّميمِ؛
آن تندباد از هر چيز كه مى&rlm;گذشت، آن را رها نمى&rlm;كرد، تا اين كه آن را همچون استخوان&rlm;هاى پوسيده مى&rlm;نمود.
نجات هود عليه&rlm;السلام و مؤمنان&rlm;
چنان كه در قرآن، آيه 58 سوره هود آمده، خداوند مى&rlm;فرمايد: و هنگامى كه فرمان عذاب ما فرا رسيد، هود و كسانى را كه به او ايمان آورده بودند، به رحمت خود نجات داديم، و آن&rlm;ها را از عذاب شديد رهايى بخشيديم.
مطابق پاره&rlm;اى از روايات، هود و اطرافيانش، بعد از هلاكت قوم، به سرزمين حضرموت كوچ نموده، و تا آخر در آن جا زيستند.
مولانا در كتاب مثنوى، ماجراى نجات هود و ايمان آورندگان را در اشعار خود ترسيم نموده كه خلاصه شرح آن چنين است:
هنگامى كه طوفان شديد و تندباد سركش (هفت شب و هفت روز) بر قوم عاد فرود آمد، به هر كس كه مى&rlm;رسيد، او را مى&rlm;كوبيد و به هلاكت مى&rlm;رسانيد، حضرت هود عليه&rlm;السلام در همان روز اول عذاب، به دور خود و افرادى كه به او ايمان آورده بودند، خط دايره&rlm;اى كشيد و به آن&rlm;ها فرمود:
هشت روز در ميان اين دايره بمانيد، و اعضاى متلاشى شده تبهكاران را در بيرون از دايره تماشا كنيد.
طوفان سركش به آنان كه در داخل دايره بودند، كوچكترين آسيبى نرساند، بلكه همان طوفان نسيم روح افزايى براى آن&rlm;ها بود، ولى جسدهاى كافران در هوا، گاهى با سنگ برخورد مى&rlm;كرد، و گاهى طوفان آن چنان بدن آنها را به يكديگر مى&rlm;زد كه استخوانهايشان مانند دانه&rlm;هاى خشخاش ريز ريز، بر زمين مى&rlm;ريخت:





بر هوا بردى فكندى بر حجر

&nbsp;

تا دريدى لحم و عظم از هم دگر




يك گره را بر هوا درهم زدى

&nbsp;

تا چو خشخاش استخوان ريزان شدي




هود گرد مؤمنان خط مى&rlm;كشيد

&nbsp;

نرم مى&rlm;شد باد كآنجا مى&rlm;رسيد




هر كه بيرون بود از آن خط جمله را

&nbsp;

پاره پاره مى&rlm;شكست اندر هوا




همچنين باد آجل با عارفان

&nbsp;

نرم و خوش همچون نسيم بوستان&rlm;





بهشت شداد و هلاكت او قبل از ديدار بهشت خود
بعضى در ذيل آيات 6 تا 8 سوره فجر ماجراى بهشت شداد و هلاكت او را قبل از ديدار آن بهشت نقل كرده&rlm;اند. در اين آيات چنين مى&rlm;خوانيم:
اَلَم تَرَ كيفَ فعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ * اِرَمَ ذاتِ العِمادِ * الَّتى لَم يُخلَق مِثلُها فِى البِلادِ؛
آيا نديدى پروردگارت با قوم عاد چه كرد؟ - با آن شهر ارم و با عظمت عاد چه نمود؟ همان شهرى كه مانندش در شهرها آفريده نشده.
روايت شده: عاد كه حضرت هود عليه&rlm;السلام مأمور هدايت قوم عاد شد، دو پسر به نام شداد و شديد داشت، عاد از دنيا رفت، شداد و شديد با قلدرى جمعى را به دور خود جمع كردند و به فتح شهرها پرداختند، و با زور و ظلم و غارت بر همه جا تسلط يافتند، در اين ميان، شديد از دنيا رفت، و شداد تنها شاه بى رقيب كشور پهناور شد، غرور او را فرا گرفت [هود عليه&rlm;السلام او را به خداپرستى دعوت كرد، و به او فرمود: اگر به سوى خدا آيى، خداوند پاداش بهشت جاويد به تو خواهد داد، او گفت: بهشت چگونه است؟ هود عليه&rlm;السلام بخشى از اوصاف بهشت خدا را براى او توصيف نمود. شداد گفت: اين كه چيزى نيست من خودم اين گونه بهشت را خواهم ساخت، كبر و غرور او را از پيروى هود عليه&rlm;السلام بازداشت&rlm;].
او تصميم گرفت از روى غرور بهشتى بسازد تا با خداى بزرگ جهان عرض اندام كند، شهر ارم را ساخت، صد نفر از قهرمانان لشگرش را مأمور نظارت ساختن بهشت در آن شهر نمود، هر يك از آن قهرمانان هزار نفر كارگر را سرپرستى مى&rlm;كردند و آن&rlm;ها را به كار مجبور مى&rlm;ساختند.
شداد براى پادشاهان جهان نامه نوشت كه هر چه طلا و جواهرات دارند همه را نزد او بفرستند، و آن&rlm;ها آن چه داشتند فرستادند.
آن قهرمانان مدت طولانى به بهشت&rlm;سازى مشغول شدند، تا اين كه از ساختن آن فارغ گشتند، و در اطراف آن بهشت مصنوعى، حصار (قلعه و دژ) محكمى ساختند، در اطراف آن حصار هزار قصر با شكوه بنابراين نهادند، سپس به شداد گزارش دادند كه با وزيران و لشگرش براى افتتاح شهر بهشت وارد گردد.
شداد با همراهان، با زرق و برق بسيار عريض و طويلى به سوى آن شهر (كه در جزيرة العرب، بين يمن وحجاز قرار داشت) حركت كردند، هنوز يك شبانه روز وقت مى&rlm;خواست كه به آن شهر برسند، ناگاه صاعقه&rlm;اى همراه با صداى كوبنده و بلندى از سوى آسمان به سوى آن&rlm;ها آمد و همه آن&rlm;ها را به سختى بر زمين كوبيد، همه آن&rlm;ها متلاشى شده و به هلاكت رسيدند.
دلسوزى عزرائيل براى دو نفرى كه يك نفرش شداد بود
روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نشسته بود، عزرائيل به زيارت آن حضرت آمد، پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از او پرسيد: اى برادر! چندين هزار سال است كه تو مأمور قبض روح انسان&rlm;ها هستى، آيا در هنگام جان كندن آن&rlm;ها دلت براى كسى رحم آمد؟
عزرائيل گفت: در اين مدت دلم براى دو نفر سوخت:
1 - روزى دريا طوفانى شد و امواج سهمگين دريا يك كشتى را در هم شكست، همه سرنشينان كشتى غرق شدند، تنها يك زن حامله نجات يافت، او سوار بر پاره تخته كشتى شد و امواج ملايم دريا او را به ساحل آورد و در جزيره&rlm;اى افكند، در اين ميان فرزند پسرى از او متولد شد، من مأمور شدم جان آن زن را قبض كنم، دلم به حال آن پسر سوخت.
2 - هنگامى كه شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بهشت بى نظير خود پرداخت، و همه توان و امكانات ثروت خود را در ساختن آن صرف كرد، و خروارها طلا و گوهرهاى ديگر براى ستون&rlm;ها و ساير زرق و برق آن خرج نمود تا تكميل شد وقتى كه خواست از آن ديدار كند، همين كه خواست از اسب پياده شود و پاى راست از ركاب بر زمين نهاد، هنوز پاى چپش بر ركاب بود كه فرمان از سوى خدا آمد كه جان او را قبض كنم، آن تيره بخت از پشت اسب بين زمين و ركاب اسب گير كرد و مرد، دلم به حال او سوخت از اين رو كه او عمرى را به اميد ديدار بهشتى كه ساخته بود به سر برد، سرانجام هنوز چشمش بر آن نيفتاده بود، اسير مرگ شد.
در اين هنگام جبرئيل به محضر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم رسيد و گفت: اى محمد! خدايت سلام مى&rlm;رساند و مى&rlm;فرمايد: به عظمت و جلالم سوگند كه آن كودك همان شداد بن عاد بود، او را از درياى بى كران به لطف خود گرفتيم، بى مادر تربيت كرديم و به پادشاهى رسانديم، در عين حال كفران نعمت كرد، و خودبينى و تكبر نمود، و پرچم مخالفت با ما برافراشت، سرانجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانيان بدانند كه ما به كافران مهلت مى&rlm;دهيم ولى آن&rlm;ها را رها نمى&rlm;كنيم، چنان كه در قرآن مى&rlm;فرمايد:
اءنَّما نُملِى لَهُم لِيَزدادُوا اِثماً وَ لَهُم عَذابٌ مُهينٌ؛
ما به آن&rlm;ها مهلت مى&rlm;دهيم تنها براى اين كه بر گناهان خود بيفزايند، و براى آن&rlm;ها عذاب خواركننده&rlm;اى آماده شده است.
&nbsp;قصه&rlm;هاى قرآن به قلم روان&rlm; - محمد محمدى اشتهاردى&rlm; رحمه الله علیه]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:20:08 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>اعضای هسته فرهنگی جوان ولیعصر(عج) در ماه مبارک رمضان  هر جلسه یک جزقرآن  کریم تلاوت می کنند</title>
<link>https://hvaliasr.loxblog.com/اعضای-هسته-فرهنگی-جوان-ولیعصرعج-در-ماه-مبارک-رمضان-هر-جلسه-یک-جزقرآن-کریم-تلاوت-می-کنند</link>
<guid>https://hvaliasr.loxblog.com/اعضای-هسته-فرهنگی-جوان-ولیعصرعج-در-ماه-مبارک-رمضان-هر-جلسه-یک-جزقرآن-کریم-تلاوت-می-کنند</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;

برای مشاهده کامل خبر به ادامه مطلب بروید ..&nbsp;

&nbsp;

اعضای هسته فرهنگی جوان ولیعصر(عج) در ماه مبارک رمضان اول هر جلسه یک جزاز قرآن
کریم&nbsp;تلاوت می کنند.
اعضای هسته فرهنگی جوان ولیعصر(عج) در جلسات خود در &nbsp;ماه مبارک رمضان ماه نزول قرآن
وماه خدا &nbsp;در ابتدای هر جلسه برای متبرک کردن ونورانی کردن هر &nbsp;جلسه یک جزء از &nbsp;قرآن را&nbsp;
تلاوت میکنند ودر پایان قرائت حجت الاسلام معظمی &nbsp;به تفسیر مختصر آن جز و توضیحاتی
درباره&nbsp;قواعد آن می پردازد.]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:20:08 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مباحث مهدویت در هسته فرهنگی ولیعصر (عج)</title>
<link>https://hvaliasr.loxblog.com/مباحث-مهدویت-در-هسته-فرهنگی-ولیعصر-عج</link>
<guid>https://hvaliasr.loxblog.com/مباحث-مهدویت-در-هسته-فرهنگی-ولیعصر-عج</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
برای مشاهده کامل خبر به ادامه مطلب بروید..
&nbsp;

در ادامه سلسله مباحث مهدویت &nbsp;، حجت الاسلام معظمی تعدادی دیگراز وظایف یک منتظر واقعی را برای اعضای هسته فرهنگی جوان ولیعصر(عج) بیان نمودند.
در دوران غیبت امام عصر (عج) , منتظران واقعی آن امام بزرگوار وظایفی را بر عهده دارند که می بایست با آگاهی کامل از آنها , فعالیتهای لازم رادر این خصوص &nbsp;داشته باشند و زمینه ظهور منجی عالم بشریت را فراهم آورند .
یاد امام زمان (عج), دعوت برای شناخت ایشان , دعا برای سلامتی آقا , دعا برای تعجیل ظهور آن حضرت , ندبه بر امام زمان , زیارت امام زمان , خودسازی و ایجاد شرایط لازم برای ظهور آن حضرت از جمله وظایفی است که برای منتظران واقعی امام زمان (عج ) مطرح شده است :
یاد امام:
وظیفه یک شیعه و یک عاشق دلسوخته قبل از هر چیز , یاد امام زمان است , یاد امام نه تنها یک وظیفه است بلکه آرام بخش و نشاط آور , سازنده و تربیت کننده , اصلاح گر وشور آفرین و وسیله تقرب به خدا و توشه لحظه پر وحشت مرگ است .
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
دعا برای شناخت امام
معرفت و شناخت امام زمان , امری حتمی و ضروری است , بنابراین یکی از وظایف مسلم انسان این است که امام زمان خود را بشناسد و در این راه از هیچ کوششی دریغ نورزد. از جمله اقداماتی که در این راستا می توان داشت , دعا برای شناخت امام از حضرت حق تعالی است , در واقع می بایست از خدا استعانت بجوید و بخواهد که معرفت امام را برای او میسرو مقدور کند.
&nbsp;
دعا برای سلامت امام
یکی ازوظایف دوستان و منتظران امام زمان این است که برای سلامت و صیانت حضرت از خطرات و بلایایی که جان امام را تهدید می کند , با هر زبانی دعا کنند.
&nbsp;
دعا برای تعجیل در ظهور امام
یکی از وظایف مسلم شیعیان در زمان غیبت امام زمان , دعا برای قرب ظهور و درخواست تعجیل در قیام آن حضرت است . شیعه راستین و دلباخته امام زمان کسی است که در هر صبح و شام و با هر نماز , دست حاجت به پیشگاه خدای مهربان دراز کرده و از او ظهور مولایش را می طلبد.
کسی که شیفته واقعی امام زمان است در دعا برای ظهور مولایش اسیر الفاظ و گرفتار عبارت پردازی نیست , بلکه از عمق جان دعا می کند و با تمام وجود , گمشده اش را می طلبد , تنها زبانش سخن نمی گوید , بلکه قلبش در هجران یار می سوزد , دلش در فراق محبوب مضطرب است و دیدگانش در انتظار دیدار اشکبار است . گردش زبانش در کام , همچون اشکهای غلطانش برگونه , نشانه محبت درونی و علاقه قلبی او به مولا و محبوب اش است .
&nbsp;
ندبه بر امام
ندبه بر حضرت مهدی اظهار شوق به لقای او , گریه و ابراز نگرانی از مفارقت ومحروم بودن از فیض حضور او , دعا برای تعجیل فرج وظهور او , ذکر مناقب وفضایل و اقدامات و برنامه های انقلابی و اصلاحی آن وجود مبارک و اظهار تاسف از اوضاع ناهنجار و روی کار بودن حکومتهای باطل ومستبد و روشهای بیدادگرانه , سنت حسنه ای است که همواره شیعه بر آن مداومت داشته و آنرا شعار خود قرار داده و تا ظهور دولت حق و تاسیس حکومت جهانی اسلام , آزادی و نجات تمام انسانها , این شعار برقرار بوده و روشنگر خواسته های ارزنده و با ارج و هدفهای مترقی و نجات بخش اسلام است .
&nbsp;
زیارت امام
از جمله وظایف دوستان امام عصر(عج ) این است که در هر روز بویژه در روز جمعه به زیارت امام بپردازند و یکی از زیارتنامه هایی که برای آن حضرت در کتب دعا معرفی شده را بخوانند.
&nbsp;
توسل به امام
همانگونه که هر عبدی اگر مبتلا به مشکلی شود به مولای خود پناه می برد و رفع شدائد و مشکلات را از او می طلبد , بویژه اگر آن مولا توان رفع مشکل راداشته باشد , شیعه نیز باید در همه حالات بویژه درهنگام شداید وتهاجم دشمن , به امام زمان (عج ) متوسل شود و رفع مشکل را از مولای خود بخواهد.
&nbsp;
خودسازی
شیعه درطول غیبت کبری به انتظار نشسته که چه زمانی یوسف گم گشته باز آید و غم هجران یعقوبی آنها به سرور وصال مبدل شود و عزت از دست رفته باز گردد . همه امید شیعه این است که روزی در زیر پرچم امام عصر به جهاد علیه دشمنان خدا و دین پرداخته و از جمله یاران امام و شهدا در رکاب حضرت باشد. می دانیم که این مقامات با آلودگی و پلیدی سازگار نیست و از سوی دیگر چون آمدن امام , زمان دقیقی ندارد , پس شیعه منتظر باید در تمام ابعاد زندگی خودسازی کند , هم در بعد عقیده و هم در بعد نفسانیات , اخلاق و عمل , چرا که نه شخص فاسد العقیده در حریم امام راه دارد و نه شخص فاسد الاخلاق و نه انسان آلوده به گناه .
&nbsp;
ایجاد زمینه برای آمدن امام
منظور از ایجاد زمینه تنها آمادگی شخصی نیست که هر فردی موظف باشد خود را در بعد عقیدتی , اخلاقی و عملی آماده سازد , بلکه مقصود آن است که افراد صالح و ذی نفوذ , مانند مراجع تقلید ودانشمندان , خطیبان و صاحبان قلم , دست به یک اقدام اصلاحی در جامعه بزنند ومردم را با تبلیغات از خطر دشمنان آگاه کرده و به آثار وجودی امام زمان و بیان زندگی سعادتمندانه وشرافتمندانه در عصر ظهور توجه دهند و آنها را مهیا و آماده سازند.
&nbsp;
انتظار فرج آن حضرت
از دیگر وظایف شیعه انتظار ظهور و فرج آن حضرت است . در این مورد روایات بسیاری وارد شده است .
اظهار حزن , ذکر فضایل و مناقب , اظهار علاقه , شرکت در جلسات مربوط به آن حضرت , رعایت حقوق امام و رعایت حقوق برادران دینی از دیگر وظایف منتظران در عصر غیبت است..]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 00:20:08 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

